تسنیم

نکات دین و زندگی2

بسم الله الرحمن الرحیم
درس اول: جلوه های حکمت و تدبیر

1- راه رسیدن به خدا، راه رسیدن به همه زیبایی ها و کمالهاست. ص3

2- پاسخ نوجوان به سئوال «در چگونه جهانی زندگی می کند؟» در نگاه وی به زندگی تأثیر می گذارد و به برنامه ها و تصمیم های او جهت می دهد. ص4

3- مراحلی که قرآن کریم (سوره اعلی آیات 2 و 3) به عنوان مقدمه هدایت عامه بیان می دارد، از این قرار است: 1- خلقت 2- تسویه 3-تقدیر 4- هدایت. ص5

4- منظور از «فهدی» در آیه 3 سوره اعلی، هدایت تکوینی یا هدایت عام است. ص5

5- خداوند در آیه 190 سوره آل عمران برای اولوالالباب دو نشانه بیان می کند: یکی خلقت آسمانها و زمین و دیگری آمد و شد شب و روز است. ص 5

6- «لب» به معنای عقل خالص و به دور از وهم و خیال است که از آن می توان به خرد ناب تعبیر کرد. ص 5

7- در این آیات، جمع و نکره آوردن آیات دلالت بر کثرت و عظمت آن نشانه ها دارد. ص 5

8- خصوصیات اولوالالباب: 1- یاد کردن از خدا در همه حال 2- تفکر در خلقت آسمانها و زمین. ص5

9- از اینکه بین «یتفکرون فی خلق السماوات و الارض»  و  «ربنا ما خلقت هذا باطلا» هیچ فاصله ای نیست؛ به دست می آید که این یک نتیجه بدیهی و حتمی است. ص 5

10- دو برداشت   از: ربنا ما خلقت هذا باطلا:  خلقت این جهان، منظم و بر روی حساب است. 2- خلقت، هدفمند است. ص 5

11- چون خداوند این جهان را باطل نیافریده است، پس اولوالالباب خواستار نجات از عذاب آتش می شوند. ص 5

12- جمله «ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»   از زبان اولوالالباب نقل شده است. ص 5

13- برهان «انی» پی بردن از معلول به علت  است و در این آیات از این برهان استفاده شده است. ص 5

14- اختلاف = رفت و آمد باطل= بیهوده قیاماً و قعوداً= ایستاده و نشسته ص5

15- منظور از اتقان صنع این است: صنع خدا هر چیزی را استوار ساخته است. ص 6

16- از آیه 44 سوره عنکبوت به دست می آید که کسی می تواند حقیقت جهان را به درستی دریابد که ایمان داشته باشد. ص6 البته دیگران هم مشروط به آن که جزء اولوالالباب باشند هم می توانند حقیقت جهان را به درستی دریابند. ص5

17- هر موجودی به گونه ای ساخته شده که هدف خاصی را دنبال می کند. (سوره اعلی آیات 2و3) ص7

18- در جهان خیالی، به دلیل عدم قانونمندی، رسیدن به علم و دانش امکان پذیر نیست زیرا قسمت عظیمی از علم، کشف قوانین خلقت است. ص8

19- همکاری و ترکیب میان پدیده ها شرایطی دارد: 1- اجزای خاص معین 2- آرایش مخصوص 3- خواص ویژه 4- وظیفه و کار معین 5- پیوستگی و ارتباط 6- هدف خاص (شاخصه اصلی) ص 11

20- هدف و غایت است که مجموعه ها را به یک نظام تبدیل می کند و مانند روح در همه اجزاء و فعالیت های آن مجموعه حضور دارد و به آن ها معنی می بخشد. اگر شاخصه هدفمندی در کار نباشد، تمام فعالیت های یک مجموعه، «عبث»، «بیهوده» و در یک کلام «باطل»    می شود. ص 12

21- با توجه به آیات درس اول، از سه فرض مطرح شده برای کنار هم جمع شدن اجزای یک مجموعه، فرض سوم صحیح است.

فرض سوم: وجودی آگاه و مدبر و حکیم ابتدا هدف را در نظر می گیرد و متناسب با آن، اجزاء را به وجود می آورد و با طرح و نقشه و برنامة معین، همکاری ها را شکل می دهد تا هدف و غایت محقق شود. (و الی الله المصیر) ص 16

22- معانی حق: 1- هدفمند بودن (خلقت به حق آفریده شده)، 2- واقعیت داشتن (خداوند و عالم غیب حق است) 3- سخن درست و راست (این سخن حق است). ص12

23- ویژگیهای خلقت خداوند بر اساس فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (ع): 1- خدا برای آفرینش از هیچ نمونه آماده و پیش ساخته ای ایده نگرفته است. 2- نشانه های حکمت خدا در خلقتش هویداست. 3- هر موجودی دلیل خداوندی اوست. هر چند آن موجود بی زبان باشد. 4- خدای متعال همه مخلوقات را بر اساس مقیاس، نظم مشخص، اندازه های مخصوص و متناسب با هر یک از آن مخلوقات آفرید. ص14

 

درس دوم: با کاروان هستی

1- با مشاهده نظام مندی و غایت مندی موجودات، حضور حکمت و تدبیر الهی را در می یابیم. ص 16

2- آسمان ها و زمین آفریده نشده اند مگر 1- به حق 2- سرآمدی معین و نامبرده. ص17

3- کافران در قبال آن چه انذار داده شدند، رویگردانند. ص17

4- هرچه در آسمان ها و زمین هست، خداوند را تسبیح می گویند. (کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند) ص17

5- تقدیم له در «له الملک و له الحمد»، نشان دهنده انحصار است. به عبارتی این قطعه از آیه این گونه ترجمه می شد: پادشاهی فقط مخصوص اوست و ستایش هم فقط مخصوص اوست. ص17

6- چون آنهایی که تسلیم خدایند، تسلیمشان را درک می کنند، قرآن، از آنها با ضمیر ذوی العقول (من) یاد کرده است یعنی به جای «ما فی السماوات و الارض» از عبارت «من فی السماوات و الارض» استفاده نموده است. ص 18

7- تنها خداوند، مقصد و منتهای حرکت تمامی موجودات است. این مطلب را از تقدیم خبر (الیه) بر مبتدا (المصیر) که نشانگر حصر است به دست می آید. ص18

8- دین خدا، تسلیم بودن در برابر اوست. ص 18

9- راغب اصفهانی در مفردات القرآن می گوید: فوت به معنی دور شدن است. تفاوت نیز که اختلاف دو چیز در اوصاف و خصوصیات است، سبب دور شدن آن دو از یکدیگر می شود و چون تفاوت از باب تفاعل است، گویا چنین ایت که هر دو از هم دور می شوند. ص 18

10- نظر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان: منظور از عدم تفاوت این است که تدبیر الهی چون حلقه های زنجیر در سراسر جهان به هم پیوسته و متصل است. ص 18

11- برهان اتصال: اجزای عالم به هم متصل و مربوطند.

 پیوستگی به حدی است که همه را به صورت یک موجود در آورده و نظام واحدی در آن حکمفرماست. ص 18

12- مثالی برای انواع ارتباط و پیوستگی:

طولی: سلول --- دریچه --- قلب --- دستگاه گردش خون --- بدن انسان

عرضی (همسطح): دستگاه گردش خون + دستگاه تنفس + دستگاه گردش خون + دستگاه عصبی + دستگاه حرکتی ص 19 تا ص21

13- وجود یقین نسبت به اینکه جهان از خداست، برای افراد، آرامش به ارمغان می آورد. ص28

14- علم و حکمت انسان دارای نقص نسبی و نقص ذاتی است. علمش بر اساس نیاز با تلاش در جستجوی رازهای طبیعت به دست آمده است در حالی که علم خداوند کامل و تام است. او علیم است و این علم ذاتی اوست. بی نیاز است و علم او منشأ ایجاد طبیعت شده است. ص28

15- کاروان هستی، شتابان و مشتاق، رو به سوی خدا دارد. در این کاروان بزرگ، هر موجودی کمال خود را می جوید و گامی در تقرب بر می دارد. ص 27

درس سوم: سرمایه های رشد

1- دلایلی برای منزلت انسان: 1- کرامت بخشیدن به وی 2- سوار کردن وی در دریا و خشکی 3- روزی دادنش از چیزهای دلپذیر 4- برتری بخشیدن وی بر بسیاری از آفریدگان خدا ص33

2- کرامت انسانی مربوط به ذات انسانی است نه ایمان وی ص 33

3- «طیب» به آن چیزی گفته می شود که برای حواس و جان آدمی لذت بخش باشد. ص 33

4- تكرار افعال متكلم مع‏الغير و اسناد كارهاى انسان، به خداوند، شايد به اين منظور باشد كه بخواهد انسانها را متوجه خدايى بودن آنها بكند. ص 33

5- از آیه «و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»  می توان وجود مخلوقاتى شعورمند علاوه بر انسان، در جهان آفرينش را استنباط کرد. دقت شود که در این آیه از لفظ «من» و نه «ما» استفاده شده است. ص33

6- در آیه 30 سوره روم قرآن بیان می دارد که خداوند همه مردم را به سرشت خدایی (دین الهی) سرشته است و از انسان می خواهد که حق گرایانه روی خود را به سوی دین الهی بگرداند. ص33

7- خداوند به نفس، بدکاری و تقوایش را الهام کرده است. این خود دلیلی بر وجود اختیار آدمی است. ص33

8- خداوند راه را به انسان نشان داده است. در قبال این امر، انسان ها به دو گروه شاکر و کفور تقسیم می شوند. ص34

9- انسان‏هاى شاكر، اندك‏اند و انسان‏هاى ناسپاس بسيار. آمدن «شاكر» به صورت اسم فاعل و «كفوراً» به صورت صيغه مبالغه، مى‏تواند گوياى اين حقيقت باشد. ص 34

10- کسانی که در راه خدا تلاش کنند، قطعاً خداوند راه های خویش را به آنان می نماید. از آن جایی که در ادامه آیه آمده است که «ان الله لمع المحسنین» می توان فهمید که آنان که در راه خدا تلاش می کنند، نیکوکاران (محسنین) هستند و در ضمن لیاقت آن را دارند که خداوند با آنان است نه فقط آن ها را دوست دارد. دقت کنید نگفته که «ان الله یحب المحسنین». ص34

11- خداوند در سوره قیامت پس از قسم به قیامت به نفس لوامه (سرزنشگر) قسم یاد می کند. وجه شباهت این دو آن است که هر دو دادگاه انسان هستند. یکی دادگاه جهان و دیگری دادگاه جان. ص34

12- خداوند در آیه 18 سوره زمر از پیامبرش می خواهد که بندگان او که سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند، بشارت بدهد. در ضمن خمداوند آنان را هدایت یافته و اولوالالباب هم می خواند. ص34

13- همه انسانها مخاطب قرآن بوده و به رعايت احكام آن دعوت شده‏اند. (أيها الناس) ص34

14- دو شرط اساسی در توصیه خداوند به خوردن و بهره برداری از فراورده های زمین: 1- پاکیزه و موافق طبع بودن 2- حلال بودن ص34

15- «خطوة» (مفرد خطوات) به معناى گام است جمع آوردن كلمه خطوات اشاره به اين دارد كه: شيطان براى منحرف ساختن، راهها و مسيرهاى گوناگونى دارد و يا حاكى از آن است كه وى به تدريج و گام به گام آدمى را به سوى گمراهى سوق مى‏دهد. ص34

16- شیطان، دشمن آشکار است. ص35

17- شيطان، با وسوسه‏هاى خويش انسانها را به كارهاى بد و شنيع (گناهان كوچك و بزرگ) ترغيب مى‏كند و وی ترغيب كننده آدميان به افترا بستن به خداوند است. ص 35

18- اسناد هر چيز (فعل، سخن، وصف و ...) به خداوند، بايد از روى علم و يقين باشد. ص35

19-  «وسوسه» (مصدر «توسوس») در اصل به معناى صداى آهسته است ص35

20- تعبیر شاعرانه از «و نحن اقرب الیه من حبل الورید»:

دوست نزدیک تر از من به من است / وین عجب که من از وی دورم/ چه کنم با که توان گفت که او/ در کنار من و من مهجورم ص 41

21- آیه «و نعلم ما توسوس به نفسه» به وجود نفس اماره در انسان اشاره دارد. ص35

22- انواع نفس: 1- نفس اماره (که به بدی امر می کند) 2- نفس لوامه (یا همان وجدان و نفس سرزنشگر) 3- نفس مطمئنه 4- نفس ملهمه (که بدکاری و تقوا به او الهام شده است) ص 34 و 35

23- ارزش هر کس به درک و فهم وی از حقیقت هستی و جایگاه انسان در کاروان آفرینش بستگی دارد. ص 35

24- خدا رحمت کند انسانی را که بداند از کجا آمده، در کجا قرار دارد و به سوی کجا رهسپار می شود. امیر المؤمنین (ع). موضوع آن: سرمایه های رشد است. ص 35

25- امام کاظم به هشام بن حکم فرمود: خداوند به اهل عقل و فهم بشارت داده و فرموده: فبشر عباد الذین ... ص36

26- در هیچ چیزی نظر نکردم مگر این که خدا را قبل از آن، بعد از آن و با آن دیدم. امیرالمؤمنین (ع) ص 37

27- سرمایه های بزرگی خداوند به انسان عطا کرده است، از این قرار است: 1- آن چه را که در آسمان ها و زمین است برای ما آفریده و توانایی بهره مندی از آن ها را در وجود ما قرار داده است. 2- به ما قوه و نیرویی عنایت کرده تا با آن بیندیشیم و راه درست زندگی را از راههای غلط تشخیص دهیم. حقایق را دریابیم و از جهل و نادانی دور شویم (قوه عقل) 3- ما را صاحب اراده و اختیار آفرید و مسئول سرنوشت خویش قرار داد. 4- سرشت ما را با خود آشنا کرد و گرایش به خود را که گرایش به همه خوبی ها و زیبایی هاست، در ما قرار داد. 5- شناخت خیر و نیکی و گرایش به آن و شناخت بدی و زشتی و بیزاری از آن را در ما قرار داد. ص36 و 37

28- خداوند وعده داده است که هرکس در راه خدا که راه خوشبختی خودمان است، تلاش کند، او را از امدادهای غیبی  خود بهره مند سازد و در رسیدن به مقصد یاری کند. ص38

29- عاملی درونی، انسان ها را برای رسیدن به لذت های زودگذر دنیایی، به گناه دعوت می کند و از پیروی عقل و وجدان باز می دارد. این عامل درونی نفس اماره نام دارد. ص38

30- دشمن ترین دشمنان تو همان نفسی است که در درون توست. امیرالمؤمنین (ع) ص38

31- انسانهای بزرگ مانند پیامبران هم فقط در صورتی که مورد رحمت خداوند قرار گیرند از چنگال نفس اماره نجات می یابند. (برداشت از داستان حضرت یوسف (ع)) البته آنان نیز باید حرکتی داشته باشند. ص38

32- شیطان برای فریب انسان، سوگند خورده است. ص38

33- راههای وسوسه شیطان: 1- آراستن و زیبا نشان دادن گناه 2- سرگرم کردن انسانها به آرزوهای دور و دراز دنیایی 3- غافل کردن از یاد خدا و کارهایی که به یاد خدا می اندازد مانند نماز 4- ایجاد دشمنی و کینه میان افراد ص39

34- در قیامت بین گناهکاران و شیطان منازعه پدید می آید و در آنجا شیطان می گوید: «بى‏گمان، خدا به شما وعده درست داد، و من به شما وعده دادم و خلف وعده نمودم، و من هيچ تسلطى بر شما نداشتم، جز اين كه دعوتتان كردم و مرا اجابت كرديد. پس مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد. نه من فرياد رس شما هستم و نه شما فرياد رس من. من (امروز) اين كار را كه پيش‏تر مرا شريك (خدا در اطاعت) قرار مى‏داديد محكوم مى‏كنم.» ص39

35- پیروی از شیطان، نوعی شرک است. ص39

36- اعتراف به حق در قيامت، رهايى‏بخش از عذاب نيست. ص39

37- این منازعه شیطان پس از اتمام کار (یعنی حسابرسی و تشخیص دوزخیان و بهشتیان) است. ص39

38- هیچ چیزی مثل نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد. امام زمان (عج) ص39

39- خداوند وقتی مراحل خلقت انسان را تکمیل کرد و از دمیدن روحی ویژه در او یاد می کند، بر خود آفرین گفته است. ص40

40- رسول خدا می فرماید: خداوند به چنین انسان هایی (که در برابر خدا سجده نمی کنند) خطاب می کند: من به خاطر تو شیطان را طرد کردم؛ اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او در آمدی. ص40

41- خداوند در آیات 54 و 55 سوره قمر برای انسان های پاک و پرهیزکار مقام «عندیت» (نزد خدا بودن) را در نظر گرفته است. ص41

41- چون شیطان بر انسان ها تسلط ندارد و فقط وسوسه می کند پس وجود او مانع اختیار و اراده ما در تصمیم گیری ها نمی شود. ص41

 

درس چهارم: خود حقیقی

1- اندام آدم (ع) از تناسب، هماهنگی و اعتدال برخوردار بود. ص43

2- اضافه در «روحى» اضافه تشريفى و براى تكريم است. ص43

3- چون «نفخ» در اصل به معنای وارد کردن هوا در داخل اجسام است، پس می توان فهمید روح پدیده ای لطیف است. ص43

4- دميده شدن روح الهى در آدم (ع)، موجب شايستگى وى براى مسجود فرشتگان شدن، گشت. ص43

5- مراحل خلقت انسان در سوره مؤمنون آیه 14 این گونه بیان شده است: 1- نطفه 2- خون بسته 3- پاره گوشت 4- خلقت استخوان 5- خلقت گوشت ص43

6- عبارت «ثم انشأناه خلقا آخر» مربوط به خلقتی غیر از خلقت مادی (جسمانی) است. به عبارتی مربوط به خلقت روح انسان است. ص43

7- بعد جسمانی و مادی انسان، 1- تجزیه و تحلیل می پذیرد و 2- سرانجام فرسوده و متلاشی می گردد و 3- به مکان و زمان نیازمند و محدود است. ص44

8- دلایل وجود بعد روحانی انسان: 1- ثابت بودن خود 2- رؤیاهای صادقه ص44 تا ص46

9- ثبات هویت و خود ما ناشی از ثبات اندام های ما نیست. ص46

10- قوه تفکر و اندیشه، قدرت اختیار و تصمیم گیری، عواطف و احساسات و اخلاق، همه مربوط به بعد روحانی انسان است. ص44

11- همین بعد (روح) است که توانایی انتخاب و تصمیم گیری می دهد، جاودانگی را در می یابد و آن را طلب می کند، به دنبال کمالات نامحدود است و توانایی درک واقعیات و اختراع و ابتکار و اکتشاف به ما می بخشد. همین بعد است که فضیلت ها و رذیلت های اخلاقی را کسب می کند. ص47

 

درس پنجم: پنجره ای به روشنایی

1- خداوند از ما می خواهد تا در زمین سیر کنیم و چگونگی آفرینش را دریابیم. ص49

2- فهم چگونگی آفرینش به انسان در درک آفرینش آخرت کمک می کند. (فانظروا کیف بدا الخلق ثم الله ینشی ء النشأه الاخره) ص49

3- لازمه به حق آفریدن آسمان ها و زمین آن است که هرکس بدانچه انجام داده پاداش یابد. ص50

4- پاداش هر کس متناسب با آنچه انجام داده است، می باشد. ص50

5- انكار جهان آخرت، زمينه‏ساز دلبستگى به دنيا و فريفته شدن به زخارف و زينتهاى آن است. ص50

6- کسانی که 1- دیدار پروردگار را امید ندارند 2- به زندگی دنیا خشنودند 3- بر زندگی دنیا تکیه کردند 4- از نشانه های الهی غافل شدند، جایگاه شان آتش است. البته به خاطر آنچه که خود انجام داده اند، در این جایگاه اند. (مربوط به نگرش اول نسبت به مرگ) ص50

7- زيان ديده‏ترين مردم، كسانى هستند كه تلاش و اعمال دنيايى آنان، پوچ و هدررفته است و به خطا، خود را كامروا و نيك‏كردار مى‏پندارند. ص50

8- زیان دیده ترین کارها مربوط به کافران به خدا و لقاء پروردگار می شود. ص51

9- این چنین افرادی، اعمالشان حبط (نابود) می شود و در قیامت، تهیدست و بی توشه اند. ص51

10- یکی از نام های آخرت، حیوان به معنای زندگی راستین است. ص51

11- کسانی که 1- به خدا ایمان داشته باشند. 2- به روز جزا ایمان داشته باشند. 3- کارهای شایسته انجام دهند، نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند. (مربوط به نگرش دوم نسبت به مرگ) ص51

12- خداوند از زندگی دنیا با تعبیر لهو و لعب یاد می کند. این البته مشروط به آن است که این زندگی بدون توجه به آخرت باشد. ص51

13- کسانی که 1- خوستار آخرت باشند. 2- برای آن تلاشی درخور انجام دهند. 3- اهل ایمان باشند، از تلاششان سپاسگزاری می شود. ص52

14- در دوره نوجوانی و جوانی است که افراد احساس استقلال می کنند. ص58

15- دیدگاه افراد در برخورد با مرگ: الف) برخی چنین می اندیشند که مرگ پایان زندگی است. این افراد در مقابل این موضوع دو واکنش نشان می دهند: 1- برخی اضطراب از فنا و نابودی همواره آنان را آزار می دهد و دمی آسوده نمی گذارد. 2- برخی نیز می کوشند درباره مرگ نیندیشند. ب) پیروان ادیان الهی مرگ را تولدی می دانند که آدمی را از یک هستی به هستی بالاتری منتقل می کند. ص53

16- پیامدهای نگرش اول: 1- قرار گرفتن زندگی در بن بست و بسته شدن دریچه های امید به روی انسان 2- امید بخش بودن زندگی و نهراسیدن از مرگ و آمادگی برای فداکاری در راه خدا ص53

17- میل به جاودانگی باعث می شود افرادی که مرگ را پایان زندگی می دانند به بی توجهی به مرگ یا ترس از آن، مبتلا شوند. ص54

18- برای بقا خلق شده اید نه برای نابودی و فنا. و با مرگ تنها از جهانی به جهان دیگر منتقل می شوید. پیامبر اکرم (ص) ص54

19- از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: با هوش ترین مؤمنین چه کسانی هستند؟ فرمودند: آنان که فراوان به یاد مرگ اند و بهتر از دیگران خود را برای آن آماده می کنند. ص54

20- ای مردم! آدمی در همان حال که از مرگ می گریزد، آن را ملاقات می کند. زندگی میدان از دست دادن جان و فرار از مرگ عین نزدیک شدن به آن است. ص54

21- عدم ترس خداپرستان از مرگ به این معنا نیست که آنان آرزوی مرگ می کنند و آن گاه که حیات این دنیا چیزی جز ننگ و ذلت نباشد و فداکاری در راه خدا ضروری شود، به استقبال شهادت می روند. ص55

22- من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان جز ننگ و خواری نمی بینم. امام حسین (ع) ص56

23- تعبیر «شیرین تر از عسل» برای مرگ، مربوط به حضرت قاسم بن الحسن (ع) در شب عاشوراست. ص56

24-  یکی از دلایل عدم تعادل زندگی انسان عصر جدید، غفلت وی از حیات اخروی است. ص57

 

درس ششم: آینده روشن

1- از «ليجمعنّكم الى يوم القيمة» دو برداشت می شود: 1- همه انسانها تا روز قيامت، در يك جا گردآورى مى‏شوند. 2- قيامت، روز گردآورى تمامى انسانها ص61

2- توجه به راستگويى مطلق خداوند، برطرف كننده هر گونه ترديد در تحقق قيامت است. ص61

3- استفهام در آيه 115 سوره مؤمنون، براى انكار توبيخى است و مراد از ضميرهاى خطاب، كافران و منكران معاد مى‏باشد. «حِسبان» (مصدر «حسبتم») به معناى پنداشتن و «عبث» به معناى بى هدف است. ص61

4- بينش غلط نسبت به هدف آفرينش (بازگشت به سوى خدا)، ريشه انحرافات بشر و عامل دوزخى‏شدن وى است. ص61

5-  «باطل» به چيز بيهوده و بدون هدف گفته مى‏شود. بنابراين باطل نبودن آفرينش جهان، به معناى هدفمند بودن و برنامه داشتن آن است. ص61

6- وجود معاد و حيات اخروى، معنا دهنده به آفرينش آسمان و زمين و ساير پديده‏هاى جهان است. ص61

7- يادآورى برابر نبودن سرنوشت مؤمنان با مفسدان، پس از طرح مسأله بى‏هدف نبودن آفرينش جهان، مى‏رساند كه اگر مؤمنان و مفسدان یكسان باشند، لازم مى‏آيد كه جهان آفرينش بى‏هدف باشد و چون جهان آفرينش هدفمند است، پس بايد فرجام اين دو گروه يكسان نباشد. و از آن‏جايى كه دنيا براى تعيين فرجام نيست، پس بايد جهان ديگرى (رستاخيز) باشد كه با آنان برخورد متفاوت و متناسب شود. ص 62

8- عمل آدمى تعيين‏كننده سرنوشت‏وى است. ص62

9- این یک قانون عقلی است: دفع خطر احتمالی لازم است. ص62

10- مهمترین خبری که انبیاء برای بشر آورده اند، خبر از معاد است. در قرآن نیز بعد از توحید و یکتاپرستی، دربارة هیچ موضوعی به اندازه معاد سخن نرفته است به طوری که حدود یک چهارم آیات قرآن به این موضوع مربوط است. ص62

11- راههای قرآن کریم برای بیان ضرورت معاد: 1- معاد در پرتو حکمت الهی 2- معاد در پرتو عدل الهی ص63

12- کار حکیمانه، کاری است با هدف معقول و شایسته که نتایج صحیح و عاقلانه به دنبال دارد. ص63

13- استدلال ضرورت معاد در پرتو حکمت الهی:

مقدمه: 1- خداوند حکیم است یعنی کارهایش هدفمند است. 2- برخی از امیالی که خداوند در انسان نهاده مانند میل به جاودانگی و میل به کمالات بی انتها، در دنیا پاسخ داده نمی شود.

نتیجه: لازمه حکمت خداوند است که این امیال پاسخ داده شودو چون این پاسخ در دنیا امکان پذیر نیست پس باید سرایی دیگر باشد.ص64

14- آسمانها و زمین بر اساس عدل پابرجاست. رسول خدا (ص) ص65

15- استدلال ضرورت معاد در پرتو عدل الهی:

مقدمه: 1- خداوند عادل است. 2- برخی انسانها در این دنیا پاداش کارهای خودشان را نمی بینند یا اصلاً این دنیا ظرفیت جزای برخی افراد را ندارد مثل کسی که باعث قتل چندین نفر شده و یا باعث شده تعداد زیادی خداپرست شوند.

نتیجه: به اقتضای عدل خداوند همه باید به جزای اعمالشان برسند پس باید سرایی دیگر باشد. ص65

16- آیات 115 و 116 سوره مؤمنون (در ابتدای درس) در پی اثبات ضرورت معاد در پرتو حکمت الهی است و آیات 27 و 28 سوره ص این مهم را در پرتو عدل الهی اثبات می کند.

17- امکان معاد و زنده شدن دوباره مردگان را قرآن کریم از دو جهت بررسی می کند: 1- اینکه حقیقت وجود انسان، روح و نفس اوست که هنگام مرگ نابود نمی شود. 2- امکان آفرینش مجدد جسم برای پیوستن به روح است. ص66

18- نحوه استدلال قرآن بر معاد جسمانی از طریق 1- تذکر نسبت به خلقت نخستین انسان، 2- زنده کردن زمینهای مرده و 3- توانایی بر ایجاد حتی سرانگشتان انسان قابل اثبات است. ص67

19- داستان حضرت عزیر نیز نمونه ای از امکان معاد و زنده کردن مردگان است. ص67

20- برای انکار معاد انگیزه های مختلفی وجود دارد که برخی از آنها، از این قرار است: 1- خوشگذرانی در دنیا 2- اصرار بر گناه 3- تمایل به گناه در آینده 4- تجاوزکاری و گناهکاری ص67

درس هفتم: منزلگاه بعد

1- لحظه مرگ، لحظه پايان يافتن شرارت‏ها و حق ستيزى‏هاى كافران و ستمگران است. ص69

2- انسان در هنگام مرگ، به دست‏اندركارى عوامل و كارگزاران الهى (ملائكه) در مرگ و حيات او پی می برد. ص69

3- كافران در هنگام مرگ، به زشتى اعمال گذشته خويش اعتراف می کنند. ص69

4- كافران در هنگام مرگ، آرزومند يافتن فرصتى دوباره، براى تدارك فرصت‏هاى از دست رفته و جبران بدى‏هاى گذشته خود، با انجام اعمال نيك هستند. ص69

5- تضييع عمر و از دست دادن فرصت‏هاى زندگى دنيوى، مايه حسرت انسان به هنگام مرگ خواهد بود. ص69

6- تعهّد كافران در هنگام مرگ، بر تدارك بدى‏هاى گذشته با انجام نيكى‏ها، تعهّدى بى‏پشتوانه و غير عملى‏ است. ص69

7- ايمان و اعتراف به حق، در شرايط اضطرار و ناگزيرى، فاقد ارزش و اصالت است. ص69

8- برزخ، مرحله‏اى ميان حيات دنيوى و رستاخيز است. تنها آیه ای از قرآن که در آن واژه برزخ به کار رفته همین آیه 100 سوره مؤمنون است. ص69

9- چگونه سپرى كردن زندگانى دنيا، پرسش‏فرشتگان از ستمكاران بر خويش، پس از مرگ است. ص69

10- پاسخ ستمكاران به فرشتگان مأمورِ گرفتن جان، ناتوانى از انجام تكاليف الهى است. ص69

11- هجرت، مايه احياى ارزشهاى الهى است و مؤمنان تحت سيطره كافران، موظّف به هجرت براى انجام تكاليف الهى هستند. ص69

12- عمل به تكاليف الهى، هر چند لازمه آن ترك ديار و هجرت به سرزمين ديگر باشد؛ ضروری است. ص69

13- جبر محيط با توان خروج از آن، عذرى غير قابل قبول براى ترك تكاليف الهى است. ص69

14- تقواپيشگان، انسانهايى پاك و مبرّاى از جهالت و فسق‏ هستند. واژه «طيّب» وقتى به انسان نسبت داده شود، به معناى دور بودن او از آلودگى، جهل، فسق و كارهاى زشت است. ص 70

15-  «توفّى» (مصدر «تتوفى») به معناى گرفتن چيزى به صورت كامل است و اين معنا حكايت از آن دارد كه انسان، وراى جسم، داراى حقيقتى است كه به هنگام فرا رسيدن مرگ فرشتگان، آن را دريافت مى‏كنند. ص70

16- جملات فیم کنتم  و الم تکن ارض الله واسعه  را فرشتگان در هنگام توفی به ستمکاران می گویند و آنان با جمله  قالوا کنا مستضعفین فی الارض پاسخ می دهند. ص69

16- روشن است كه جسم انسان پس از مرگ در زمين مى‏ماند و دچار پوسيدگى و زوال مى‏شود و اين نشان مى‏دهد كه آنچه ملائكه قبض روح اخذ مى‏كنند، بايد غير از جسم او بوده و قابل خطاب «سلام» و «ادخلوا» باشد. ص 70

17- آنانى كه در حال پاكى قبض روح مى‏شوند، مورد استقبال ملائكه قرار مى‏گيرند و ملائکه به آ نان سلام می کنند. ص70

18-  «حاقَ» (مرادف «أحاطَ») يعنى، احاطه يافت و فراگرفت. ص70

19- تعبير «غدوّ» و «عشىّ» (صبح و شام) يا اشاره به دوام و هميشگى بودن عرضه آتش است و يا اشاره به انقطاع عذاب برزخى است كه تنها در مواقع صبح و شام به آن گرفتار مى‏شوند. گفتنى است ذيل آيه- كه درباره عذاب شديدتر قيامت است- مى‏رساند كه مقصود از «االنار» در آغاز آيه، عذاب برزخى است. ص70

20- عرضه كافران برآتش در هر صبح و شام در صورتى كه مقصود افكنده شدن در آتش نباشد، نوعى شكنجه روحى براى آنان است. ص70

21- پرونده اعمال انسان‏ها پس از مرگ‏ تمام نمی شود. ص71

22- برزخ در لغت به معنای فاصله و حایل میان دو چیز است. ص71

23- در برزخ انسان با خدا و فرشتگان گفتگو می کند و پاسخشان را می شنود. ص71

24- مؤمنان در بهشت برزخی و کافران در جهنم برزخی که تجلی کوچکی از بهشت و جهنم قیامت است، روزگار می گذرانند. ص72

25- برخی از اعمال، آثار و نتایج آنها محدود به دوران عمر انسان می باشند و با مرگ شخص پروندة آنها بسته می شوند. یعنی این اعمال، «آثار ماتقدم» دارند. برخی دیگر از اعمال هستند که آثارشان حتی بعد از مرگ از بین نمی رود و مردمی که در دنیا هستند، تحت تأثیر آثار خوب یا بد آن اعمال هستند؛ یعنی علاوه بر آثار ما تقدم دارای «آثار ماتأخر» هستند. ص72

26- امام صادق (ع) فرمود: شش چیز است که مؤمن، بعد از مرگ نیز از آنها بهره مند می شود: فرزند صالحی که برای او طلب مغفرت کند، کتاب قرآنی که از آن قرائت شود، چاه آبی که حفر کرده (و به مردم آب می دهد)، درختی که کاشته است، آبی که برای خیرات جاری کرده و روش پسندیده ای که بنا نهاده و دیگران پس از وی، آن را ادامه می دهند. ص74

27- شخصی از امام کاظم (ع) درباره وضع مؤمنان پس از مرگ پرسید: آیا مؤمن به دیدار خانواده خویش می آید: فرمود: آری. پرسید: چقدر؟ فرمود: برحسب مقدار فضیلت هایش. برخی از آنان هر روز و برخی هر دو روز و برخی هر سه روز و کمترین آنان هر جمعه. ص73

28- تفاوت های دنیا و برزخ از این قرار است: 1- امکان تکلم با فرشتگان در برزخ وجود دارد. 2- در برزخ نمی توان با دلایل واهی اعمال را توجیه کرد. 3- جبران اعمال در برزخ امکان پذیر نیست. 4- در برزخ بهشت و جهنم برزخی وجود دارد. ص74

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 11:52  توسط مهدی آقایی  |